قانون از نگاه دادخونه فصل صفر قسمت هشتم
«هر قانون، داستان هزاران اشتباه، تجربه و آرزوی انسانهاست که روی کاغذ آمده است.»
در آغاز، انسانها قانون نداشتند؛ نه به این معنا که هیچ قاعدهای وجود نداشت، آنها رسم داشتند، سنت داشتند، تجربه داشتند، بزرگان قبیله تصمیم میگرفتند. مردم از رفتارهای پذیرفتهشده پیروی میکردند؛ اما یک مشکل بزرگ وجود داشت: حافظه انسان، قانون خوبی نیست.
روزی پیرمردی در سرزمین قانون به جوانی گفت:
«پدربزرگ من همیشه میگفت این زمین متعلق به خانواده ماست.»جوان پرسید: «اما از کجا معلوم؟»پیرمرد سکوت کرد.
هیچ نوشتهای وجود نداشت.
هیچ سندی نبود.
هیچ مرجعی نبود که بگوید چه کسی حق دارد.
آنجا انسان فهمید:
آنچه فقط در ذهنها بماند، ممکن است با گذر زمان تغییر کند. پس تصمیم گرفت تجربههای خود را ثبت کند و اینگونه، قانون نوشته شد.
چرا انسان قانون را نوشت؟
قانون از بیاعتمادی به وجود نیامد، از شناخت محدودیتهای انسان به وجود آمد.انسانها فهمیدند: ممکن است فراموش کنند. ممکن است اختلاف پیدا کنند. ممکن است قدرت، نگاهشان را تغییر دهد. ممکن است نسل بعدی تجربه نسل قبل را نداند. پس قواعدی ایجاد کردند که فراتر از افراد باقی بماند. قانون، حافظه جمعی یک جامعه شد.
قانون؛ محدودیت یا محافظ انسان؟
بسیاری وقتی نام قانون را میشنوند، فقط ممنوعیتها را به یاد میآورند. اما قانون فقط نمیگوید چه کاری نباید انجام داد. قانون میگوید چه چیزی حق توست. مالکیت تو را حمایت میکند. قراردادها را معتبر میسازد. از جان و مال افراد محافظت میکند. راه حل اختلافها را مشخص میکند. اگر قانون فقط محدودیت بود، انسانها هرگز برای ایجاد آن تلاش نمیکردند.
قانون خوب و قانون بد
هر چیزی که نام قانون دارد، الزاماً عادلانه نیست. تاریخ نشان داده است که گاهی حکومتها قوانینی وضع کردهاند که بعدها ناعادلانه شناخته شدهاند. پس یک سؤال مهم همیشه همراه انسان باقی مانده است:
آیا هر قانونی، چون قانون است، عادلانه است؟ یا قانون باید معیارهای بالاتری مانند عقل، عدالت و کرامت انسان را نیز رعایت کند؟
همین پرسش، یکی از بزرگترین موضوعات فلسفه حقوق است.
در گذشته، گاهی خواست یک حاکم، قانون محسوب میشد. اما به تدریج، جوامع به این نتیجه رسیدند که قانون نباید فقط اراده یک فرد باشد. قانون باید فرآیندی مشخص داشته باشد. باید تصویب شود. باید منتشر شود. باید برای مردم قابل شناخت باشد.و باید بر همه، حتی صاحبان قدرت، حاکم باشد. این همان اندیشهای است که بعدها با عنوان حاکمیت قانون شناخته شد.
پیوند با حقوق ایران
در نظام حقوقی ایران نیز قانون، مهمترین ابزار تنظیم روابط اجتماعی است.
قوانین پس از طی فرآیندهای مقرر تصویب و برای اجرا ابلاغ میشوند و نهادهای مختلف، از جمله دادگاهها، وظیفه اجرای آنها را بر عهده دارند.
شناخت قانون، فقط دانستن متن مواد نیست؛ بلکه فهم فلسفه وجودی آن نیز اهمیت دارد.زیرا هر ماده قانونی، پاسخی به یک نیاز اجتماعی است.
اندیشه
قانون را نباید فقط در کتابها جستوجو کرد.
پشت هر قانون، یک داستان انسانی وجود دارد.
گاهی داستان یک قربانی.
گاهی داستان یک اشتباه.
گاهی داستان یک بیعدالتی که جامعه تصمیم گرفته دیگر تکرار نشود.
قانون، نوشتهای خشک نیست. قانون، خاطره بشر از دردهایی است که نمیخواهد دوباره تجربه کند.
پرسش دادخونه
اگر میتوانستید فقط یک قانون برای تمام انسانها بنویسید…
چه قانونی مینوشتید؟
قانونی برای عدالت؟
آزادی؟
امنیت؟
یا احترام به انسان؟
شاید از تمام زوایا…
ادامه دارد…
بیش تر بخوانید؛ بیش تر بدانید ؛ بیش تر...........
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر...
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر پایان آغاز «هر سفری، مقصدی دارد؛...
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر...
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر قسمت نهم «دادگاه، جایی نیست که...
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر...
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر قسمت هشتم «هر قانون، داستان هزاران...


