قانون از نگاه دادخونه فصل صفر قسمت پنجم
«واقعیت، آن چیزی است که رخ داده است؛ حقیقت، آن چیزی است که انسان میتواند آن را بشناسد.»
پیش از آنکه وارد دادگاه شویم، باید دو واژه را از هم جدا کنیم؛ واژههایی که بسیاری آنها را یکی میدانند، اما تفاوتشان سرنوشت میلیونها پرونده را تغییر داده است.
واقعیت، مستقل از ما وجود دارد. خورشید طلوع میکند، باران میبارد، جرمی اتفاق میافتد، قراردادی امضا میشود یا انسانی بیگناه محکوم میشود؛ اینها همگی واقعیتاند، چه کسی آنها را ببیند و چه نبیند.
اما حقیقت، شناخت انسان از همان واقعیت است. اگر شناخت ما کامل باشد، حقیقت با واقعیت یکی میشود.اما اگر شناخت ما ناقص، اشتباه یا محدود باشد، حقیقتی که در ذهن ما شکل میگیرد، ممکن است با واقعیت فاصله داشته باشد.
فرض کنید نیمهشب، صدای شکستن شیشهای را میشنوید. صبح میبینید پنجره همسایه شکسته است. شما واقعیت را ندیدهاید. تنها نشانههایی دیدهاید؛ ممکن است حدس بزنید دزدی آمده است؛ شاید کودکی توپ بازی کرده باشد؛ شاید باد شاخه درخت را به پنجره کوبیده باشد.
واقعیت فقط یکی است؛ اما حقیقتهایی که انسانها تصور میکنند، میتواند متعدد باشد. به همین دلیل، انسان از آغاز تاریخ تلاش کرده است فاصله میان «آنچه رخ داده» و «آنچه میداند» را کمتر کند.
علم برای همین به وجود آمد. تاریخ برای همین نوشته شد و حقوق نیز برای همین قواعد اثبات را ایجاد کرد.
در قلب سرزمین قانون، ساختمانی باشکوه وجود داشت.بر سردرش نوشته بودند: «دادگاه حقیقت.» مردم از سراسر سرزمین، با امید وارد آن میشدند. همه یک آرزو داشتند؛ اینکه حقیقت آشکار شود. اما پیرترین قاضی شهر، جملهای روی دیوار اتاقش نوشته بود:«دادگاه، حقیقت را خلق نمیکند؛ برای رسیدن به آن تلاش میکند.»
روزی دو مرد وارد دادگاه شدند. هر دو میگفتند راست میگویند. هر دو شاهد داشتند. هر دو سند ارائه کردند. قاضی ساعتها سخنانشان را شنید. اسناد را بررسی کرد. کارشناسان را فراخواند.در پایان، رأی صادر شد. یکی با لبخند رفت. دیگری با اندوه گفت:«اما این، واقعیت نبود…» آن شب، قاضی تا سپیدهدم بیدار ماند.از خود پرسید: «اگر واقعیت چیز دیگری باشد چه؟»
پیرمرد نگهبان دادگاه گفت: «تو مأمور دانستن همه واقعیت نیستی. تو مأمور آنی که با دلایل موجود، تا حد امکان به حقیقت نزدیک شوی.» آن شب، قاضی فهمید که میان واقعیت، حقیقت و اثبات فاصلهای وجود دارد؛ فاصلهای که تمام نظامهای حقوقی جهان برای کاهش آن به وجود آمدهاند.
حقیقت از نگاه فلسفه
فیلسوفان قرنها درباره حقیقت بحث کردهاند.
آیا حقیقت همان چیزی است که با واقعیت مطابقت دارد؟
آیا حقیقت همان چیزی است که بتوان آن را اثبات کرد؟
یا حقیقت، آن چیزی است که عقل انسان پس از بررسی دقیق به آن میرسد؟
پاسخها متفاوت بودهاند، اما همه در یک نکته همنظرند:
انسان ممکن است در شناخت حقیقت خطا کند.
حقیقت از نگاه علم
علوم شناختی نشان میدهد که ذهن انسان، جهان را دقیقاً همانگونه که هست نمیبیند.حافظه تغییر میکند.برداشتها تحت تأثیر احساسات قرار میگیرند. شاهدان ممکن است با صداقت کامل، روایتهای متفاوتی از یک حادثه ارائه دهند. به همین دلیل، علم نیز مانند حقوق، برای نزدیک شدن به واقعیت از روشهای کنترل خطا استفاده میکند.
حقیقت از نگاه حقوق
حقوق، به دنبال کشف حقیقت است؛ اما با ابزارهای انسانی. دادگاه نه ماشین زمان دارد و نه میتواند گذشته را دوباره تماشا کند. تنها چیزی که در اختیار دارد، دلیل است. سند، اقرار، شهادت، نظر کارشناس، امارات و سایر ادله، پلهایی هستند که دادگاه با آنها به واقعیت نزدیک میشود. به همین دلیل، آنچه در دادگاه به اثبات میرسد، همیشه معادل واقعیت نیست؛ بلکه نزدیکترین تصویری است که از واقعیت، با دلایل موجود، میتوان به دست آورد.
پیوند با حقوق ایران
در نظام حقوقی ایران نیز اصل بر آن است که هر ادعا باید با دلیل اثبات شود. قاضی نمیتواند صرفاً بر اساس احساس، گمان یا باور شخصی رأی صادر کند. قانون، ابزارهای مشخصی برای اثبات ادعاها پیشبینی کرده تا احتمال رسیدن به حقیقت افزایش یابد و از تصمیمهای سلیقهای جلوگیری شود.
اندیشه
واقعیت، فقط یک بار اتفاق میافتد. اما حقیقت، گاهی سالها بعد و با تلاش انسان آشکار میشود. و شاید راز وجود دادگاهها همین باشد؛ تلاشی پایانناپذیر برای نزدیک شدن به واقعیتی که همیشه خود را به آسانی نشان نمیدهد.
پرسش دادخونه
اگر روزی ثابت شود رأیی که سالها پیش صادر شده، با واقعیت منطبق نبوده است…
آیا عدالت از بین رفته است؟
یا عدالت، در همین امکان اصلاح خطاها معنا پیدا میکند؟
ادامه دارد…
بیش تر بخوانید؛ بیش تر بدانید ؛ بیش تر...........
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر...
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر پایان آغاز «هر سفری، مقصدی دارد؛...
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر...
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر قسمت نهم «دادگاه، جایی نیست که...
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر...
قانون از نگاه دادخونه فصل صفر قسمت هشتم «هر قانون، داستان هزاران...



